قهرمان ميرزا عين السلطنه
1626
روزنامه خاطرات عين السلطنه ( فارسى )
سمت بز آنقدر انداخت تا يكى از سنگها به بز خورد . تا غلتى خواست بزند سرازير شد . غلتان غلتان ميان دره افتاد . حقيقة معلوم نشد تير كى خورد . اما متفقا گفتيم حضرت و الا شكار فرمودند . آندو بز ديگر زخمى بهدر رفتند . دو ساعت از دسته گذشته شكار تمام شد تا جائى كه اسبها بودند پياده آمده از آنجا سوار شديم . دو جنازهء بز هم در ميان دره نشان دادند كه گفتند از آن دفعهء اول زخمى شده بودند و در اينجا تلف شده گوشت آنها نصيب حيوانات شده بود . امروز خيلى شكار نزديك آمد . معلوم شد پائين بهتر از سر « يال » است . اينجا را « نرمه سينه » مىگفتند . سى چهل قدم فاصلهء شكار بود . يك سر منزل آمديم تلافى زحمت آن دو دفعه شد . اگرچه دفعهاى هم پائين روچ شكار رفتيم آنجا هم بىمعنى بود . راه بسيار سخت و بز هم يك دانه ديده نشد . الحمد لله امروز خوب شكارى شد . شنبه 27 - ناخوش زياد داريم . حميد السلطان شمرده بود مىگفت هيجده نفر مريض در ميان نوكرهاست . منشىباشى نوبهء سخت مىكند . تقى بيچاره گويا حصبه گرفته باشد بيهوش افتاده . ميرزا يحيى دو روغن كرچك خورده و از حرارت آن تب شديد كرده . حكيم هم نيست . دوا هم كم داريم . اوقات ما را اين ناخوشها تلخ كردهاند . چهار دانگ درويش كلايه كه مزرعهء كوچكى است ملا عيسى قاضى الموت خريد . يك دانگ جبرين ده را هم على اكبر خريد و پنج دانگ را اجاره كرد . عروسى بارى از عروسى تازه بنويسم . از روز ورود الموت حضرت و الا اصرار در گرفتن زن داشتند ، با وجودى كه الان چهار صيغه دارند . . . بهتر و خوبتر از صبيهء مرضيهء مرحوم استاد مظفر رنگرز همشيرهء ملا عباس زواركى نبود . اسمش سكينه است دوازده سيزده سال بيش ندارد . ملا جعفر آمده صيغه كرد . هشتاد تومان هم پول دادند . ورودش به قلعه بامزه بود . دايه خانم خوب حكايت مىكرد . از شهربانو پسرى هم خداوند عطا كرد . اسمش نوشيروان است . دو سال دارد . اما از بس دايه عوض كردند و شير بد خورد مثل طفل شش ماهه مىماند ، بواسطهء شيرهاى بد دايم ناخوش بود و عليل است . دو عروسى ديگر هم براى زواركيها كرديم . شرح آن را فراموش شد بنويسم . دو سه روز مشغوليات ما بود . حقيقة تماشا داشت . سازنده قرهچى هم آمده بود . سبزعلى زواركى مقلد بسيار بامزهء خوبى است . تماشاها كرديم . هردو عروس يتيم بودند . پانزده تومان خرج عروسى داديم و به خانهء داماد فرستاديم . براى رفع بيكارى هرچه از اين